تبليغاتX
(`'•.¸ delporomid¸.• '´)

روزهايي كه بي تو تكرار مي شوند............

وقتي به گل نيلوفر نگاه مي کردم ترس تموم وجودمو برداشت که شايد منم يه روزمثل گل نيلوفر تنها بشم. سريع از کنار مرداب دور شدم. حالا وقتي که ميبينم خودم مرداب شدم دنبال يه گل نيلوفر مي گردم که از تنهايي نميرم و حالا مي فهمم گل نيلوفر مغرور نيست اون خودشو وقف مرداب کرده

                                                       

روي برگهاي خشک پاييزي راه مي رفت صداي خش خش برگها همان اوازي بود که من گمان مي کردم ميگويد: دوستت دارم

بعد از رفتن تو فقط من مانده ام و روزهايي كه بي تو تكرار مي شوند و من در خلوت شبهاي بي ستاره ام از به تو انديشيدن عادتي ساخته ام دراز به درازاي آرزوهايي كه برايت داشتم و هنوز نمي دانم برق نگاه كدامين ليلي ني ني چشمان تو را خيره كرد و تيشه ي عشق كدامين فرهاد ريشه ي عشقمان را خشكاند ! اما ميدانم كه چون مجنون تا ابد در بيابان چشمانت به انتظار تو خواهم ماند....

گاه يک لبخند آنقدر عميق ميشود که گريه ميکنم گاه يک نغمه آن قدر دست نيافتني است که با آن زندگي ميکنم گاه يک نگاه آن چنان سنگين است که چشمانم رهايش نميکنند گاه يک عشق آن قدر ماندگار است که فراموشش نميکنم


 

نوشته شده توسط امیـــــــد در جمعه چهاردهم تیر 1387 ساعت 6:42 موضوع | لینک ثابت


اي کاش مي دانستي................

یه تکه بلور از جنس حضور ،

 یه یاس سپید به رنگ امید ،

 با هر چه صفاست از سوی خداست ،

کز جانب من تقدیم شماست

 نمي دانم چرا اين گونه هست؟

وقتي نگاه عاشق کسي به توست مي بيني

اما،دلت بسته به مهر ديگري است.

بي اعتنا مي گذري وعاشقانه به کسي مي نگري...

که دلش پيش تو نيست

 اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم سکوت را فراموش مي کردي
تمامي ذرات وجودت عشق را فرياد مي کرد
اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم چشمهايم را مي شستي
و اشکهايم را با دستان عاشقت به باد مي دادي
اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم نگاهت را تا ابد بر من مي دوختي
تا من بر سکوت نگاه تو
رازهاي يک عشق زميني را با خود به عرش خداوند ببرم
اي کاش مي دانستي
اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم هرگز قلبم را نمي شکستي

 


 

نوشته شده توسط امیـــــــد در چهارشنبه دوازدهم تیر 1387 ساعت 22:56 موضوع | لینک ثابت


تنهام بذاري ......منتظرت ميمونم .............

قانون معرفت ميگه:

 باهام باشي باهاتم...... ديوونه بشي ديوونه ميشم.......

مريض بشي مريض ميشم...... بميري ميميرم.....

 تنهام بذاري ......منتظرت ميمونم 


 عشق جامي است كه آنرا سر ميكشيم بي آنكه بدانيم شراب است

 يا زهر و در هر دوحالت هنگام نوشيدن آن حس خوبي داريم

                         

عشق را به کسانی بدهید که لایق ان هستند نه تشنه ان زیرا تشنه روزی سیراب خواهد شد.
 

بازخوانی حسرت ها و امیدهای از دست رفته کاری بیهوده است

من به فردا امید دارم.....

و می دانم گذران لحظه ها از پیش تعیین شده است

لحظه ها می گذرند و ما باید همانند بیننده ای

به نظاره بنشینیم آنچه را می گذرد .

سرنوشت از پیش رقم خورده است

نباید غصه ای خورد....

من راز لحظه ها را می دانم

و انتظار را دوست دارم....

برای آمدنی نو و تازه

...


 

نوشته شده توسط امیـــــــد در چهارشنبه دوازدهم تیر 1387 ساعت 7:18 موضوع | لینک ثابت


نازنينـــــــــــــــــــم !................

                  

نازنينـــــــــــــــــــم !

 
 بي تو اينجا نا تمام افتاده ام
پخته اي بودم که خام افتاده ام
 
گفته بودي تا که عاقلتر شوم
آه ، مي خواهي مگر کافر شوم
 
من سري دارم که مي خواهد کمند
حالتي دارم که محتاجم به بند
 
کاشکي در گردنم زنجير بود
کاشکي دست تو دامنگيربود
عقل ما سرمايه دردسر است
 
من جهان را زير وبالا کرده ام
عشق خود را در تــــــو پيدا کرده ام
 
من دگر از هر چه جز دل خسته ام
عهد ياري با دل دل بسته ام
 
بر لب تو خنده مجنوني ام
خنده تو رنگي از دلخونيم  
 

عشق

عشق یعنی انتظار و انتظار

عشق یعنی هرچه بینی عکس یار

عشق یعنی شب نخفتن تا سحر

عشق یعنی سجده ها با چشم تر

عشق یعنی دیده بر در دوختن

عشق یعنی از فراقش سوختن

عشق یعنی سر به در آویختن

عشق یعنی اشک حسرت ریختن

عشق یعنی لحظه های ناب ناب

عشق یعنی لحظه های التهاب

عشق یعنی بنده فرمان شدن

عشق یعنی تا ابد رسوا شدن


 

نوشته شده توسط امیـــــــد در سه شنبه یازدهم تیر 1387 ساعت 9:37 موضوع | لینک ثابت


نفرين به اون کسايي که روي دلا پا مي ذارن.......

                   

همه عاشق شده اند و مزه ی عشق رو میدونن

همه شکست عشقی خورده اند و مزه شکست را چشیده اند

همه آنهایی که عاشق شدند و شکست عشقی خوردند می دانند که عشق چه نگین گرانبهایی است که تمام عالم هستی را منور ساخته و دنیا هر چه دارد از عشق است

اما آنهایی که عاشق نشده اند و نمی دانند که عشق چیست و دایم می گویند که عشق سه کلمه ای بیش نیست

***نمی دانند نمی دانند***

که خدا با چه عشقی دنیا را آفرید

با چه عشقی در وجود انسان دمید

انسان با چه عشقی در زمین برای معشوقش کار می کند

دریا با چه عشقی خودش را به ساحل می رساند تا بوسه از ساحل بگیرد و به آرامش دست یابد

  نفرين به اون کسايي که روي دلا پا مي ذارن
  تا که مي بينن عاشقي ميرن و تنهات مي ذارن
  نفرين به آدمايي که تو سينه ها دل ندارن
  عاشق عاشق کشين ، رحم و مروت ندارن


 

نوشته شده توسط امیـــــــد در دوشنبه دهم تیر 1387 ساعت 7:56 موضوع | لینک ثابت


عاشقانه و ابدی است ....................

 

بوسه های شما رویایی ، خیال انگیز ، عاشقانه و ابدی است .

 

دلم گرفته از این روزگارِ دلتنگی، گرفته اند دلم را به کارِ دلتنگی.
دلم دوباره در انبوه خستگی ها ماند، گرفت آینه ام را غبارِ دلتنگی.
شکست پشتِ من از داغِ بی تو بودنها ؛ به روی شانه دل ماند بارِ دلتنگی.
درون هاله ای از اشک مانده سرگردان؛ نگاه خسته من در مدار دلتنگی.
از آن زمان که تو از پیش من رفتی ، نشسته ام من و دل کنارِ دلتنگی.
دیگر پرنده احساس من نمی خواند. مگر سرود غم از شاخسارِ دلتنگی.
بیا که ثانیه ها بی تو کُند می گذرد. بیا که بگذرد این روزگارِ دلتنگی

اي جان كوچولو!!!

بازم دلم گرفت و گریه کردم ، بازم به گریه هام می خندن
                                 بازم صدای گریمو شنیدن ، همه به گریه هام می خندن

دوباره یه گوشه می شینم و واسه دلم می خونم
                             هنوز تو حسرت یه همزبونم ، ولی نمی شه گفت اینو می دونم

دوباره نمی خوام چشای خیسمو کسی ببینه
                              یه عمره حال و روزه من همینه ، کسی به پای گریه هام نمی شینه

بازم دوباره دلم گرفته ، دوباره شعرام بوی غم گرفته
                              کسی نفهمید غمم چی بوده ، دلیل یک عمر ماتمم چی بوده

                    

 


 

نوشته شده توسط امیـــــــد در شنبه هشتم تیر 1387 ساعت 14:22 موضوع | لینک ثابت


نميخواهم بميرم..................................

نميخواهم بميرم ،حال كه عاشق شدم دگر نميخواهم بميرم .

اي فرشته مرگ اندكي صبر كن ،هنوز به او كه عاشقش شده ام نگفته ام دوستش دارم .هنوز نگفته ام چشمانم منتظر يك نگاه اوست ،هنوز نگفته ام زندگي بدون او برايم محال است ،هنوز نگفته ام تنها بهانه نفس كشيدن هايم اوست،هنوز نگفته ام هر سپيده دم تنها به ديدار او بيدار ميشوم و هرشب با خيال چشمانش ميخوابم ،هنوز نگفته ام دوست دارم در آغوشش بگيرم و تنها در آغوش او بميرم .

                      

 
در دادگاه عشق.قسمم قلبم.
وکیلم.دلم و حضار جمعی از عاشقان ودلسوختگان.
قاضی نامم را بلند خواند. گناهم را
دوست داشتن تو اعلام کرد
ومحکوم شدم به تنهایی ومرگ
کنار چوبه دار از من خواستن
آخرین خواسته ام را بگویم
و من گفتم به تو بگویند
دوستت دارم

 


 

نوشته شده توسط امیـــــــد در پنجشنبه ششم تیر 1387 ساعت 23:12 موضوع | لینک ثابت


 

 

 

التماس دعا دوستان عزیزم


 

نوشته شده توسط امیـــــــد در چهارشنبه پنجم تیر 1387 ساعت 21:7 موضوع | لینک ثابت


تاوان ..................

من پریشانم و اینرا هیچکس نمیداند

 شاید نگاه تو فقط بداند و بس تاوان این پریشانی را هر کس باید یک جور بدهد

 و من با دوست داشتنت میدهم

                  

راز عشق در اين است كه بيشتر با نگاه حرف بزني

 زيرا چشم ها پنجره هاي روح هستند

 اگر هنگام صحبت كردن از نگاه استفاده كني

 مثل آن است كه

 پنجره ها را با پرده هاي زيبايي بيارايي

 و به خانه گرما و جذابيت بخشي...

 

    تورا گم کرده ام امروز ...
     و حالا لحظه هاي من ...
     گرفتار سکوتي سرد و سنگينند ...
     و چشمانم که تا ديروز به عشقت مي درخشيدند ...
     نمي داني چه غمگينند !!!  چراغ روشن شب بود ...
     برايم چشم هايت
     و نمي دانم چه خواهد شد پر از دلشوره ام ...
     بي تاب و دلگيرم ...
     کجا ماندي که من بي تو هزاران بار ، در هر لحظه مي ميرم

باور ندارد گریه های بی صدایم را
کسی هرگز نمی فهمد بهای گریه هایم را
چه میداند کسی شب تا سحر بیدار می مانم
که بی او می شمارم دردهای بی دوایم را


 

نوشته شده توسط امیـــــــد در چهارشنبه پنجم تیر 1387 ساعت 9:7 موضوع | لینک ثابت


مادر.............

ولادت حضرت فاطمه زهرا(س) دخت گرامي رسول خدا(ص) و خديجه كبري 

20 جمادي الثاني 8 - بنا براكثرروايات مشهورحضرت فاطمه زهرا(س) دخت گرامي رسول خدا(ص) و خديجه كبري قدم به عرصه حيات نهادند. حضرت محمد(ص) ايشان را فاطمه ناميدند و دراين باره فرمودند: «اورا فاطمه ناميدم زيرا ازآتش دوزخ بريده و جدا شده است». حضرت فاطمه(س) دردامان پرمهرپدرگرامي خود پرورش يافتند و زندگي صحيح و با عدالت را ازآن بزرگوار و مادر گرامي خويش آموختند. اين بانوي نمونه اسلام در سرتاسرزندگي شريك غمهاي پدربودند و خود نيزالگوي اخلاق حَسَنه بشمارمي رفتند. حضرت فاطمه(س) همسرنمونه براي اميرمؤمنان علي(ع) نخستين امام مسلمانان و همچنين مادري فداكار و نمونه براي فرزندان خود محسوب مي شدند. افزون براين الگوي كامل ازانسان متعالي براي مسلمانان بشمارمي آيند. زهراي مرضيه(س) ادامه دهنده راه انبيا بودند و پيامبرگرامي اسلام هرگاه حضرت فاطمه را مي ديدند تسكين مي يافتند؛ ازاين رو ايشان را «اُمِّ ابيها يعني مادر پدر» لقب دادند. فاطمه زهرا(س) بهترين كسي است كه خداي تعالي خلق كرده است. گفتني است كه براي گراميداشت ولادت مبارك و باسعادت حضرت فاطمه زهرا(س) سالروز ولادت ايشان را روزمادر و روززن نامگذاري كرده اند.

               

مادر الگوی ایثار و گذشت

مادر عزیزم دوستت دارم دوستت دارم

روز زن مبارک

 

مادرم هستی من ز هستی توست

تا هستم و هستی دارمت دوست

******************

 

 مادرم دوستت دارم

  ای نماد محبت و لطافت

  سمبل ایثار و عشق

   ای نهایت گرمی و صداقت

 دلم برای آغوش مهربانت برای اینکه

خودم را در تو غرق کنم و سیر

 زار بزنم تنگ شده ،تنگ شده مامان .

 مامان چرا ما آدمها بزرگ میشیم چرا از

عالم بچگی کوچ می کنیم و

 به دنیای بزرگترها وارد میشیم !

 مادر نوازشم کن نوازشم کن که به نرمی دستان زیبای نوازشگر

 دوران  کودکیم سخت محتاجم ...

 

                    

خدا رو دوست دارم چون :  *آي ديش*  هميشه روشنه .

خدا رو دوست دارم چون : به همه  *پي ام ها*  جواب ميده .

خدا رو دوست دارم چون : حرفاي آدم رو  *سند تو آل*   نمي كنه .

خدا رو دوست دارم چون هيچ كسي رو  *ايگنور*   نمي كنه .

خدا رو روست دارم چون : ......................


 

نوشته شده توسط امیـــــــد در دوشنبه سوم تیر 1387 ساعت 9:14 موضوع | لینک ثابت


تو باورم نکردی ..... تو باورم نکردی ..... تو باورم نکردی .....

 

 

 تو باورم نکردی ..... تو باورم نکردی ..... تو باورم نکردی .....

 تو باورم نکردی ..... تو باورم نکردی ..... تو باورم نکردی .....

 تو باورم نکردی ..... تو باورم نکردی ..... تو باورم نکردی .....


 

نوشته شده توسط امیـــــــد در دوشنبه بیستم خرداد 1387 ساعت 18:44 موضوع | لینک ثابت


حکایت غریبی است ................

 

                                         بازهم تو نیستی

 باز هم دلم پر است

 زندگی بدون تو خالی از تصور است

 پرسه ای  که میزنم اوج دل گرفتگی است

 خنده ای که میکنم از سر تظاهر است

 حکایت غریبی است

باران به پنجره میرسد

اشک شیشه را میشوید

 به من که میرسد

بوی غم کهنه ای را زنده میکند  

 
                         
 
 دوست داشتم تمام لحظه های زندگیم را با باتوقسمت کنم

ولی تو باورم نکردی

دوست داشتم حرف ها ناگفته دلم را با تو قسمت کنم

ولی تو باورم نکردی

دوست داشتم تماشای طبیعت و شادایی گلهار ا باتوقسمت کنم

ولی تو باور م نکردی

دوست داشتم قدم زدن درباقیمانده جاده لایتناهی زندگی راباتو قمست کنم

ولی تو باور م نکردی

دوست داشتم تمام زیر وبم وجودم را احساس شورانگیری که گاهی حس میکنم

مثل خون در رگهایم گردش میکند با تو قسمت کنم

ولی تو باورم نکردی

دوست داشتم جمله دوستت دارم با گرمی دستان تو بر خانه خاموش دلم بنویسم

ولی تو باور نکردی

باورم نکردی و در ناباوریم مبهوت به بازی روزگار مینگرم

باورم نکردی و درناباوریم به شعر نوشته هایم مینگرم

گرچه دورارمنی ومن زتو دور

تومراجان وتنی درهمه عمر !!!!
 

           


 

نوشته شده توسط امیـــــــد در دوشنبه بیستم خرداد 1387 ساعت 8:44 موضوع | لینک ثابت


به خدا من میمیرم اگه نیایی.................

منتظر موندم به راهت تا همیشه

چشم به راهت مونده بودم پشت شیشه

انتظارت تلخ مثل مردن دل

مثل عشقی  خام و باطل مثل عشقی خام و باطل

وای ی  ی ی

اگه فردا بیاد باز تو نیایی

میخوام داد بزنم از این جدایی

وای دیگه مردم چقدر تو بی وفایی

مگه من با تو بد کردم خدایی؟؟؟؟؟

هرچی میخوای بگی بگو اما نگو دوستت ندارم

هر کار میخوای بکن ولی بگو نمیری از کنارم

تروخدا مثل غریبه ها دلم رو هی نرنجون

تو رو خدا دشمنامو به روی من اینقدر نخندون

به خدا من میمیرم از این جدایی

به خدا من میمیرم اگه نیایی

اگه فردا بیادو باز تو

دوستتون دارم : امید


 

نوشته شده توسط امیـــــــد در یکشنبه نوزدهم خرداد 1387 ساعت 9:37 موضوع | لینک ثابت


شبهای بی ستاره ام .......................

درزمزمه تلخ تنهاییم تنها زمانی که نام تو جاری میشود به ارامش میرسم
آرامشی که مدتهاست از دست داده ام ودرجاده حیرانی سرگردانم
و هنوز نمیدانم به کدامین ره بروم که تورا بجویم بی آنکه خودم را از دست بدهم
میخواهم تو را باخود داشته باشم
بیا که شبهای بی ستاره ام با نام تو ست که روشن میشود

بی قرار توام و در دل تنگم گله هاست

آه دلتنگ شدن عادت کم حوصله هاست

بی تو هر لحظه مرا بیم فرو ریختن است

مثل شهری که روی گسل زلزله هاست

دوستتون دارم  :   امید 

 


 

نوشته شده توسط امیـــــــد در جمعه هفدهم خرداد 1387 ساعت 19:57 موضوع | لینک ثابت


تنهایی .........

این روزا عادت همه رفتن و دل شکستنه  

درد تموم عاشقا پای کسی نشستنه

این روزا مشق بچه ها یه صفحه آشفتگیه

گرد روی آینه ها فقط غم زندگیه

این روزا درد عاشقا فقط غم ندیدنه

مشکل بی ستاره ها یه کم ستاره چیدنه

این روزا کار گلدونا از شبنمی تر شدنه

آرزوی عاشقا یه شب کبوتر شدنه

این روزا کار آدما دلای پاکو بردنه

بعدش اونو گرفتنو به دیگری سپردنه

اگه كليد قلبي را نداري قفلش نكن

اگه كسي را دوست داري خردش نكن

اگه خداحافظي در راه است سلام نكن

اگه دستي را گرفتي رهايش نكن..!

 

              

سفری باید کرد ....... تا به عمق دل یک پیچک تنها

 

 

 که چرا اینچنین سخت به خود می پیچد

 

 

 شاید از راز درونش بشود کشفی کرد

 

 

 شاید او هم به کسی دل بسته ست

                        

 


 

نوشته شده توسط امیـــــــد در پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387 ساعت 17:20 موضوع | لینک ثابت


خیلی سخته از عشق یه نفر بسوزی .........

خیلی سخته خیلی سخته از عشق یه نفر بسوزی اما نتونی بهش بگی خیلی سخته یه مدت با یکی باشی به خیال اینکه دوست داره اما بعد بفهمی اینا همش ساخته ذهن خودت بوده و اصلا از اول عشقی وجود نداشته اون موقع است که می شکنی نمی دونی چی کار کنی از یه طرف دلت پیش اونه از یه طرف می دونی که دوست نداره مجبوری به اون فکر نکنی چی کار می کنی اون موقع است که یاد این شعر می افتی

             

        

اونی که یه وقتی تنها کسم بود
تنها پناه دل بی کسم بود
تنهام گذاشت رفت
رفت از کنارم
از درد دوریش من بی قرارم
خیال می کردم پیشم می مونه
ترانه ی عشق واسم می خونه
خیال می کردم یه هم زبونه
نمی دونستم نامهربونه
با اینکه رفته اما هنوزم
از داغ عشقش دارم می سوزم
فکر وخیالش همش باهامه
هر جا که می رم جلو چشامه
دلم می خواد تا دووم بیارم
رو درد دوریش مرهم بزارم
اما نمی شه راهی ندارم
نمی تونم من طاقت بیارم

دوستتون دارم  : امید


 

نوشته شده توسط امیـــــــد در سه شنبه چهاردهم خرداد 1387 ساعت 11:27 موضوع | لینک ثابت


رفیق من سنگ صبور غم ها..............

 
رفیق من سنگ صبور غم ها ، به دیدنم بیا که خیلی تنهام ، هیچکی نمی فهمه که چه حالی دارم ، چه دنیای رو به زوالی دارم ، مجنونمو دل زده از لیلیا ، خیلی دلم گرفته از خیلیا ، نمونده از جوونیام نشونی ، پیر شدم پیر تو ای جوونی

 

تنهای بی سنگ صبور خونه ی سرد و سوت و کور،

توی شبام ستاره نیست موندی و راه چاره نیست،

اگرچه هیچ کس نیومد سری به تنهاییت نزد،

اما تو کوه درد باش طاقت بیار و مرد باش...

دوستتون دارم  : امید


 

نوشته شده توسط امیـــــــد در دوشنبه سیزدهم خرداد 1387 ساعت 7:30 موضوع | لینک ثابت


دلتنگ ...............

                                                     بنام دل که دلتنگ توست   

                                                                           

                                         بنام لحظه ای که دل دلتنگت می شود

                                                                

                                       بنام لحظات دلتنگی که پر از یاد توست

                                                                          

                                   بنام یاد خوشت که پر از شوق دیدار توست

                                                             

                                              گوشه ای تنها نشسته ام

                                                                  

                                                   تو را نمی بینم ولی

                                                             

                                                تو را در قلبم می شنوم

                                                                   

                                       زیرا  هنوز دلم رهن عشق توست

 

     

      

                            در اين خلوت و تنهائي شكستم,صدا كن مرا

 بيا از اين افكارسوءو پريشان ,جدا كن مرا

بيا دوباره همچو گندم تشنه به باران

در دشتي پر از نرگس وشقايق,رها كن مرا

چو بداني از ان توست زندگي من

براي دو جشم خمار و زيبايت ,فدا كن مرا

جه رنج و درد مى كشم گر تو نباشي اينجا

به كنارم بيا و با غزلي شرين ,روا كن مرا

دوستتون دارم :   امید   


 

نوشته شده توسط امیـــــــد در یکشنبه دوازدهم خرداد 1387 ساعت 7:2 موضوع | لینک ثابت


اجازه هست بشم فدات...؟

 سلام عزيز مهربون اجازه هست بشم فدات...؟ اجازه هست تو شعر من اثر بذاره خندهات...؟ شب كه مياد يواش يواش با چشمك ستاره هاش اجازه هست از آسمون ستاره كش برم برات..؟ اجازه هست بياي پيشم يه كم بگم دوست دارم؟ تو هم بگي دوسم داري بارون بشم دل ببارم بريم تو باغ اطلسي بي رنج و درد بي كسي بهت بگم اجازه هست گل روي موهات بذارم اجازه هست خيال كنم تا آخرش مال مني..؟ خيال كنم دل منو با رفتنت نمي شكني .                     

               

عشق يعني دستهايم ماله توست/ چشمهاي خسته ام دنبال توست/ عشق يعني ما گرفتار هميم / دوستدار هم طرفدار هميم/ هرچه ميخواهد دلش آن مي كند ميكشد مارا و كتمان ميكند/ عشق غير از تاولي پر درد نيست/ هركس اين تاول ندارد مرد نيست/ آمدم تا عشق را معنا كنم/ بلكه جاي خويش را پيدا كنم/ آمدم ديدم كه جاي لاف نيست/ عشق غير از عين و شين و قاف نيست.


 

نوشته شده توسط امیـــــــد در شنبه یازدهم خرداد 1387 ساعت 8:12 موضوع | لینک ثابت


عشق هرگز نمي ميرد .........

هرچند با زبان فرشتگان سخن مي گويم
اگرعاشق نبودم....
كلامم همچون آواي سنج بد طنين بود 
 با اين كه دارنده پيام الهي ام
و به همه اسرارآگاهم
و به تمامي دانش ها و حكمت ها دانام....
واگرچه ، همه ايمان و باورم
كه مي توانم كوهها را بلرزانم
اگر عاشق نبودم .... هيچ نبودم
عشق صبوري ست
سرشار از مهرباني و بخشش است
عشق همه چيز را بر خود هموار مي كند
عشق بر همه چيز الهام مي بخشد
عشق هرگز نمي ميرد .
آن گاه كه پيامبران غايب اند
زبان ها خاموش اند
معرفت رنگ باخته است....
تنها
ايمان ، اميد و عشق هنوز زنده است....
با اين همه ، عظيم ترين و پربارترين همه اينها
عشق است !


 

نوشته شده توسط امیـــــــد در پنجشنبه نهم خرداد 1387 ساعت 16:48 موضوع | لینک ثابت


قلبم ....................

می دونی چرا بعضی شبا زود صبح می شه؟

 چون خورشید هم دلش برای چشماهی تو تنگ می شه

قلبم رو شکستی

ولی من بیشتر از قبل تو رو دوست دارم

میدونی چرا؟

چون حالا هر تیکه از قلبم تو رو جدا گونه

دوست داره.


 

نوشته شده توسط امیـــــــد در چهارشنبه هشتم خرداد 1387 ساعت 8:12 موضوع | لینک ثابت


به خدا بی توهرلحظه چشمانم می بارد...

 

دوستت دارم

تو را به اندازه زیبایی خاطره ات دوست می دارم

تو را به جای همه کسانی که نشناخته ام دوست می دارم

اندازه قطرات باران ، اندازه ی ستاره های آسمان دوست می دارم
تو را به اندازه خودت ، اندازه آن قلب پاکت دوست می دارم

                 تو را به اندازه هر ثانیه دوریت دوست می دارم           

   به اندازه هر ثانیه اش که هر ثانیه برایم سالها می گذرد دوست می دارم

    به خدا بی توهرلحظه چشمانم می بارد... بازهم دوستت دارم

تو را به خاطر دوست داشتن دوست می دارم
تو را به خاطر خاطره ها دوست می دارم

دوستتون دارم  :  امید


 

نوشته شده توسط امیـــــــد در سه شنبه هفتم خرداد 1387 ساعت 8:17 موضوع | لینک ثابت


رفتی!!!!!!!!!

دلم گرفت وقتی کوچه ها رو تنها قدم زدم .کوچه هایی که پر بوداز یاد تو .دلم گرفت که شب بود وخنکای پاییز و صدای پای من فقط مال من .کوچه ها هم باور کردند که دیگر حضورت صدات و خنده هات و قدم هات دیگه تکرار نمیشه اما من نه.هنوز منتظرم که بی خبر برگردی همون طوری که رفتی!!!!!!!!!

    

 هيچ وقت با خودت فکر کرده اي که انتهاي اين عشق ها چيست خرد شدن معشوقه هاي بي پروا و کم سو شدن اميدهاي پوشالي و چيزي که آغاز شد بايد پايانش را هم باور داشت
 


 

نوشته شده توسط امیـــــــد در دوشنبه ششم خرداد 1387 ساعت 8:53 موضوع | لینک ثابت


گاهي كه دلم...............

 شب براي چيدن ستاره هاي قلبت خواهم آمد. بيدار باش من با سبدي پر از بوسه مي آيم و آن  

    را قبل از چيدن روي گونه هايت مي کارم تا بداني اي خوبم دوستت دارم

           

گاهي كه دلم...
به اندازه ی تمام غروبها مي گيرد...
چشمهايم را فراموش مي كنم...
اما دريغ كه گريه ی دستانم نيز مرا به تو نمي رساند...
من از تراكم سياه ابرها مي ترسم و هيچ كس...
مهربانتر از گنجشكهاي كوچك كوچه هاي كودكي ام نيست...
و كسي دلهره هاي بزرگ قلب كوچكم را نمي شناسد...
و يا كابوسهاي شبانه ام را نمي داند...
با اين همه ، نازنين ، اين تمام واقعه نيست...
از دل هر كوه كوره راهي مي گذرد...
و هر اقيانوس به ساحلي مي رسد...
و شبي نيست كه طلوع سپيده اي در پايانش نباشد...
از چهار فصل دست كم يكي كه بهار است...
من هنــوز تورا دارم....
                              ***************
                              دوستتون دارم :امید
 


 

نوشته شده توسط امیـــــــد در یکشنبه پنجم خرداد 1387 ساعت 9:23 موضوع | لینک ثابت


پيداست هنوز شقايق نشدي..................

بگی نگی این روزها بازهم بد جور دلم تنگ برات

 بد جوری تنهام دو باره بی تو با اون رنگ چشات

 بگی نگی چند وقته که دل تنگهام زیاد شده

 بازهوای تورو دارم بهو نه هام خیلی شده

بخوای نخوای دوست دارم

 بیای نه یای منتظرتم

                 

                                                   پيداست هنوز شقايق نشدي

زنداني زندان دقايق نشدي

وقتي که مرا از دل خود مي راني

  يعني که تو هيچ وقت عاشق نشدي

زرد است که لبريز حقايق شده است

تلخ است که با درد موافق شده است

شاعر نشدي وگر نه مي فهميدي

پاييز بهاريست که عاشق شده است


 

نوشته شده توسط امیـــــــد در پنجشنبه دوم خرداد 1387 ساعت 9:5 موضوع | لینک ثابت


کاش می دانستی....

                          عشق

ای کاش زبان نگاهم را می دانستی

    و با این همه سکوت

مرا به خاموشی متهم نمی کردی

    کاش می دانستی من همیشه

با زبان چشمانم با تو سخن می گویم

    چشمانی که از ندیدنت

سیل ها دارند برای جاری ساختن

    سخن ها دارند برای گفتن

غزل ها دارند برای از تو سرودن و

    عشق ها دارند برای از تو فریاد کردن

کاش می دانستی که من تو را

    دوست دارم

کاش می دانستی.... 

             

 

 دوستتون دارم  :   امید

 


 

نوشته شده توسط امیـــــــد در چهارشنبه یکم خرداد 1387 ساعت 12:24 موضوع | لینک ثابت


برایت از چه بگویم؟................

در دل من...
می خواهم روزهای سیاهم را برگ برگ کنم
می خواهم سوزی که دائم در وجودم حس می کنم
به فراموشی بسپارم
فراموشی چه واژه زیبایی
اما حیف که سعادت و انتقام با مفهوم این واژه منافات دارد
می خواهم قلمو خیال را در دست بگیرم
وخودم را خوشبخت نقاشی کنم
می خواهم همه جا را آبی کنم
می خواهم آتش را از روزگار حذف کنم
می خواهم از ته دل و قلبم فریاد بکشم
تا شاید ذره ای از غوغا درونم کم شود
تا شاید قلبم از یاد خاطره ها تهی نشود
ای کاش دست کم صفحه خیالم
این رنگ و بو را می گرفت
دوست دارم خوب باشم
و خوب بودن را حالا تجربه کنم
باز تشکر می کنم از همه دوستان عزیزم
که منو مورد لطفشون قرار میدن
امیدوارم من هم بتونم
یه دوست خوب واسه شما باشم
واسه خوشبخت شودن چکار کنم؟

این منم که تو را می خوانم
نه پری قصه هستم در آفاق داستان
و نه قاصدکی در یک قدمی تو
من یک انسانم
کسی که همواره به یاد توست
سالهاست با رودخانه و آسمان زندگی می کنم
برای کفتران چاهی دانه می ریزم
و ماه را به مهمانی درختان دعوت می کنم
این تویی که مرا در تمام لحظات می بینی
می نویسم تا تمامی درختان سالخورده بدانند
که تو مهربانترین مهربانی
پس آرام و گرم می نویسم
دوستت دارم

*غریبه کوچک*
تنها تو هستی که مرا فراموش نکرده ای
همه مرا فراموش کردند و رفتند تنها تو ماندی....
تنها تو به صدایم گوش می دهی....
برایت از چه بگویم؟
از بی وفایی روزگار یا از دل کوچک تنهایم؟
تو هم خواهی رفت....
و من می مانم و دنیای تنهایی....
تا به کی انتظار تا به کی انتظار
تا به کی منتظر ماندن و نوشتن تا بیایی؟
شاید من اشتباه می کنم
دوست دارم وقت رفتن خبرم کنی
تا برای اخرین بار در اغوشت گم شوم
تا برای اخرین بار دستان گرم و پر م